گلستان سعدی


قبلی      بعدی

باب هفتم - در تأثیر تربیت: حکایت ۱۲

ترجمه انگلیسی
سالی نزاعی در میان پیادگان حجاج افتاده بود و داعی هم در آن سفر پیاده. انصاف در سر و روی هم افتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم.
کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود میگفت: یا للعجب پیاده عاج چون عرصه شطرنج بسر میبرد، فرزین میشود. یعنی به از آن میگردد که بود و پیادگان حاج بادیه بسر بردند و بتر شدند
از مـن بــگـوی حــاجــی مـردم گــزای راکو پـوستـین خـلق بآزار میدرد
حاجی تو نیستی شترست از برای آنکبیچاره خار میخورد و بار میبرد

به کوشش: دکتر محمود سقائی